تبليغاتX
داستانهای سعید
داستانهای سعید
شرح زندگی سعید 
قالب وبلاگ
سلام

خوبین؟ البته فک کنم  فقط خودم هستم:)

دیگه برا دل خودم می نویسم اگه کسی اومد که خوش حال میشم قطعا ولی انتظاری ندارم که کسی بیادش

خوب از چی بگم؟

تعطیلات بودش یعنی همین چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه تعطیل بودش

قرار بودش چهارشنبه بریم یــــــــــــــــزد و دقیقا 3 شنبه مدرسمون اردو گذاشته بودن

رفتیم فوتبال با رفقا ! کلی حال کردیم و لایی زدیم!!:) و همینطور خوردیم

جاتون خالی مسخره ترین فوتبال عمرم بودش:) بعدش رفتیم استخر خانواده

اونجا هم فقط همدیگه رو اب دادیم

منم بچه هایی که دل پر داشتم ازشون رو .....

تازه بعضی ها قول ساندویچ می دادن تا آبشون ندیم

ما هم قبول کردیم ولی آخر استخر یک 1 قرونی هم ندادن!!!:)

بگذریم....

بقیه ی ماجرا باشه برا بعدا فعلا باس برم

کاری ندارین؟

بای


[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:17 ] [ سعید ]
بــــــــــــــــــــــــــــــــــه بـــــــــــــــــــــــــــــــــــه

سلامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ!!

همگی خوبید؟

اول اینکه عید همتون مبارک باشه از اینجا همتونو می بوسم

دیگه عید شده و حالی به حولی راستی این کلاه قرمزی چه باحال شده!!!!

اون خره باحاله  جیگررررررررر!!! و از همه با حال تر: ((((( فامیل دور)))))

بگذریم چند روز پیش  رفتیم تنکابن توی شمال(جاتون خالی) اولش رفتیم توی هتل و استراحت کردیم

بعدش رفتم پای کامپیوترش (پایین توی لابی به خاطر این که کافی نت داشت) دیگه تنکابن هم دریا داره هم

نت دیگه همه چی جوره فقط یک چیز مزاحم حالمو می گرفت ، پیــــــــــــــــــــــــــــک ناراحتی!!!

با این که هیچی شو حل نکردما ولی بازم حالمو می گرفت

شب شد، عمم اومدش تنکابن  با خانوادش بعد دیگه سلام علیک کردیم و....

ساعت ۹ بودش تغریبا که اونها اومدن توی سوئیت ما با هم اسم فامیل زدیم که من همیشه سوراخ می

شم!! که شدم!!

فرداش رفتیم لب دریا و یک والیبال ساحلی زدیم که خیلی چسبیدش واقعا چسبیدا (دیگه تو والیبال سوراخ

نبودم) آخه تازگی ها قدم بلند شده و تغریبا به ۱۶۵ رسیدم!! ما اینیم دیگهـــــــــــــــــــــــــ

چند روز بعدش رفتیم قائم شهر برای عروسی یکی از فامیلامون که زیاد بهم خوش نگذشت و فرداش

برگشتیم همون تنکابن وقتی رسیدیم فرداش عممینا برگشتن و خیلی کنف شدم!!!!

خوب می خواستن برن کیش!! ما که از این شانسا نداریم

خوش به حالشون ..... هیــــــــی

[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 0:26 ] [ سعید ]
سلام

خوفین؟

دیگه زندگیم شده تراوین

دهنمو سرویس کرد این بازی

آخر هفته که کلا فقط بازی وسط هفته هم که مشقا رو می نویسم و بپر پای کامپیوتر

حال تایپیدنم ندارم

دیگه کسی هم سر نمی زنه ولی برای دل خودم می نویسم

بای بای

[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 22:47 ] [ سعید ]
سلامــــــــــــــــــ

خوبین؟ چه خبر؟

نبودم دلتون برام تنگ نشد که؟

خوب من چند وقتی بود که  حال نداشتم بتایپم!! حالا حالش اومد

نزدیک به ۱ ماهه اصلا نیومدم بلاگفا چون که رفتم تو فاز تراوین

www.travian.ir

اینه توی سرور اسپیدشم

خوب  او ه ه ه ه چند وقته نیومدم؟؟؟؟؟؟ هنوز قضیه ی اصفهان رو نگفتم؟؟!!!

خوب رفتم راه آهن و دیدم همه ی بچه ها هستن البته همه فک و فامیلشونم آورده بودن ولی من ...

بگذریم . بچه ها همه تیپ زده بودند که قیافه هاشون شبیه به ... شده بود. من که یک لباس عادی پوشیده

بودم. وقت رفتن شد و خداحافظی کردم و رفتیم!! رفتیم تو ی قطار !! هنوز وارد نشدیم شطرنج رو درآوردم

به صادقی گفتم که بیا بازی!! منم که بازیم خوبههههههه

ولی باختمدو دست بازی کردم دو دستو باختم!!

هر شوخی بخواین کردیم رفتم کوپه ی بچه های دیگه و کرم ریختم و بر می گشتم

وقتی رسیدیم اصفهان ساعت ۵ یا ۶ صبح بود. هنوز هوا کاملا روشن نشده بود.!!!

رفتیم تو تاکسی و رفتیم اردوگاه ! سریع رفتیم لباسامونو عوض کردیم  و رفتیم  فوتبالللل

کلی بازی کردیم و رفتیم  جاهای دیدنیشو بازدید کردیم منم کلی عکس گرفتم(شاید ۴۰۰ تا) در عمارت

عالی قاپو یکی از دوستان اینترنتی رو دیدیم !!کلی برامون توضیح دادن  ما هم گوش کردیم  ولی هیچی از

تاریخ اصفهان سر در نمی یارم!! دیگه بگذریم کلی بازی کردیم و ...  رفتیم بریونی و بریون خوردیم!!

وقتی داشتیم بر می گشتیم و سوار قطار شدیم خسته بودیم !! بعد علی هور با قوطی نوشابه کوبوند توی

چش املح زاده اینجا بود که تلفات دادیم و املح پکید!!

رسیدیم و خسته شدیم و رفتیم خونهههههههههههه

دیگه کاری ندارین؟

حال نوشتن ندارم

بای بای

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 11:5 ] [ سعید ]
سلام

خوبین؟

دلم برای کامپیوتر و بلاگفا تنگیده بود سلاااااااام

چه خبر؟ خوش میگذره؟

ببخین دیگه چند وقت نبودم!!! البته پای کامپیوترر میاما!! ولی حال آپیدن نداشتم!!! ولی تغریبا ۶ روز پای

کامپیوتر نیومده بودم! زیرا  تلویزیون خریدیم!!! اوهههه چند وقته آپ نکردم؟ تازه گیاهم خریدیم!!!

اولش اومدن حیاطمون رو کچل کردن و دو تا دونه گل کاشتن بعدشم کلی گل گذاشتن توی گلخونمون

منم دیروز که شهروند بودیم یک کاکتوس خریدم تازه لوبیا هم کاشتم

بعد از این که تلویزیونمون رو منتقل کردیم یزد!!! یک تلویزیون ۴۷ اینچی خریدیم دیگـــه مــــــــا اینیــــــــــم

حالا هم که امتحانامو دادم تغریبا

۲ تاش مونده فقط!! یکی زبان و یکی هم دفاعی امتحانامو خوب دادم ولی فکر نکنم به ۱۹ برسه با این که

فقط علوم رو ت... دم علوم رو فکر کنم ۱۳ یا ۱۴ شدم ولی بقیش رو بالای ۱۸.۵ شدم!!!

انشاالله بعدا نتایج رو براتون می ذارم.

کاشکی امتحانا تموم نمی شد!!! چون توی امتحانا ، امتحان می دیم و میایم خونه!!! خیلی خوبه

خوب دیگه باید برم !!! کاری ندارن؟

بعدا میام

بای بای

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 19:37 ] [ سعید ]
سلام

خوبین؟ چه طورین؟  چند وقت نبودم دلتون برام تنگ شده بود؟

منم دلم برای بلاگفا تنگیده بود ولی اصلا وقت نداشتم که بیام بلاگفا و بنویسم.

چند روز پیش  رفتیم اردو، خیلی حال داد . رفتیم زمین چمن و یک دست فوتبال زدیم که من اونجا خیلی

عصبی بودم چون بچه ها مسخره بازی در می اوردن!!! بعد از اون رفتیم استخر، خیلی حال دادش خداییش

البته قسمت بچگونش انقدر کلر زده بودن یکی از بچه ها بالا آورد. البته تو استخر نه ها رفت اونورا تخلیه

کرد و بعدش دوباره اومد. راستی یکی از بچه ها با معلممون شوخی کرد و نزدیک بود معلمه غرق بشه.!

بعدشم که رفتیم جا گوزی (جکوزی) و آواز خوندیم.

بعدشم خسته و کوفته برگشتم خونه.

از موضوع اصلی دور شدیم  چند وقته که امتحان ترممون شروع شده و من قصد دارم که معدلم رو به

بالای ۱۹ برسونم برای همین احتمالا زیاد وقت نمیشه بیام. پس خیلی نگین آپم چون احتمالش کمه بیام

ولی آخر هفته ها ۱۰۰/. میام .

امروزم داشتیم زوو بازی می کردیم که لباسش پاره شد. بیچاره من کشیدمش که ... ببخشید عراقی

بگذریم. اونم بعدا با پا خوابوند تو صورتم ( البته از قصد نزدیم  هم دیگه رو) .

خوب دیگه کاری ندارین حوصلم سر رفت .

دیگه من برم بای بای    

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 13:46 ] [ سعید ]
 

سلام

خوبین؟

نمی دونم تازگی ها چم شده؟؟؟؟؟ خیلی خر خون شدم از وقتی امتحانا شروع شده همش دارم درس

می خونم و همینطور خیلی دعوایی شدم چند روز پیش با هور دعوا کردم، که تو کلاسمون گنده ی کلاسه

حوسلم سر رفتش یک چک خوابوندم زیر گوشش اونم یک پسی آبدار زدش منم یک فن روش رفتم و زدم

تو سفید رونش و افتاد زمین داشت گریش می گرفت که یک دفعه پاشد و پنجه انداخت، داشتم می بردمش

که نامرد دستشو آزاد کرد و با دو تا دست اومد یک دستمو گرفت و انقدر پیچوند که دسم یک صدایی کرد.

وقتی رفتم خونه دستم کبود شده بود!! فرداش رفته بود به ناظمه مون گفته بود!!!!!بچه سوسول حالا  خوبه

کتکه رو من خوردم ها!!!!!

تازگی ها از چند نفر خیلی خوشم اومده!!!!!!! کسایی که می نویسم اصلا جهت پاچه خواری نیستند

توی معلما از آقا طاهری خیلی خوشم اومده در حدی که از بچه های کلاسمون بیشتر دوسش دارم

توی بچه های کلاس خودمون از  عراقی خیلی خوشم اومده و تغریبا با گلنام یکسان شدن!!!

توی اولا فقط از سیبویه معروف به سیب وی خوشم میاد.

توی دوما هم از آروین فقط

این پست رو فقط درباره ی خودم گذاشتم که توضیحی از خودم و کسانی که خوشم میاد ازشون توضیحی

بدهم. از غذا ها ۱- فیله ی سوخاریه اسپایسی ۲- سیب زمینی ۳- پیتزاااااااا

حالا از این چیزا بگذریم  تا حالا خطر از بیخ گوشتون رد شده؟ واقعا از بیخ گوشتون رد شده؟؟؟؟؟

برای من یک بار شده چند روز پیش وقتی داشتیم .... ولش کن بابا چه کاریه؟! دوباره میترسم آخه

خوب دیگه چند تا عکس می ذارم و می رم

بلاگفا گیر می داد اینجوری گذاشتم

http://www.up98.org/upload/server1/01/z/fptd03ur0mek0g7mlc.jpg

خداییش این یکی رو نگاه کنینعین منگلا

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

http://up98.org/upload/server1/01/z/rob2fzokkt682qzgeioa.jpg

اینم مسی داره دلداریش میده

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

http://up98.org/upload/server1/01/z/171vr5poztuhqbfda1h.jpg

اینم همینطور

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

http://up98.org/upload/server1/01/z/dp3yw5pqsg0hr8poxe8z.jpg

اینم عکسی از مسی که خیلی دوسش دارم

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

http://up98.org/upload/server1/01/z/rdcyof9xh9sggs59flaz.gif

اینم آواتارمه

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

خوب دیگه همین

نمی دونم چرا تازگی ها دوست دارم عکس بذارم

خوب راستی نظر سنجی گذاشتم حتما نظر بدین.

و درباره ی آهنگی که گذاشتمم همینطور البته به زودی عوضش می کنم!!!!!!!!!

کلا نظر نشه فراموش

بای بای

[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 18:17 ] [ سعید ]
سلام

خوبین؟خوبم. سلامتین؟

چه خبرا؟ بازم آخر هفته شدش!!!!!!!آخیش

خوب دیگه امتحانای میان ترم تموم شد امتحانای دوره ای اومد، امروز یعنی چهار شنبه، ۳ تا امتحان دادیم

رفت. یکی دینی بود که ۲۰ شدم و یکی  حساب بود که اونم ۲۰ شدم  ولی زبان رو ۱۶ شدم

شنبه هم ۶ تا امتحان داریم!!!!!!! امان از دست مدرسه

خوب از زنگ دفاعی سه شنبه می گم. معلممون داشت می حرفید و در بین حرف هاش گفت: آینده ی

کشور دست شماهاس منم گفتم: فرض کنین آینده ی کشور بیفته دست یارقلی(درس نخون کلاس) یک

دفعه همه زدن زیر خنده اونم قرمز شده بود. تو سرویس کلی بحث کردیم.

امروز همین بلا سر من اومد البته من ضایع نشدم و خودم هم خندیدم.

به درخواست بچه ها چند عکس و جــــــــــــــــــــکـــــــــــــ می ذارم.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

به ملانصرالدين ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن ... حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 . پسره میره خواستگاری، پدر عروس میگه مهریه دخترم صد بشکه بنزِینه! پدر داماد میگه پسرم! پاشو پاشو بریم یک دختر گازِسوز پیدا کنیم!!!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

مردی می ره پیش کشیش تا اعتراف کنه. می گه: من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه خودم پناه دادم.

کشیش می گه: خوب این که گناه نیست!

مرد می گه: ولی من بهش گفتم برای هر یک هفته ای که در خانه من بمونه باید ۵ دلار بپردازه.

کشیش می گه: درسته که کارت خوب نبوده، ولی تو با نیت خوبی این کار رو انجام دادی.

مرد می گه: اوه! متشکرم! خیالم راحت شد. فقط یه سوال دیگه…

کشیش می گه: بگو فرزندم.

مرد می گه: آیا باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

یارو میره حموم آب داغ بوده با نلبکی دوش میگیره!!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

اینم از جک های امروز

خیلی حال نوشتن ندارم

بای بای

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 21:17 ] [ سعید ]
سلام

خوبین؟ سلامتین؟

امروز الکی خیلی ناراحتممی دونین چرا؟؟؟؟ امروز آقا شیشه گر اومد و گفت که اسامی کسایی رو

که قرار است اردو برن می خونم  و منم دل تو دلم نبودش و همینجوری بودم   ، گلنام، حسن خانی، 

کفائیان، عراقی، ایزدی، سعیدی و شهرابی هم آخرش انتخاب شد و داشت می مرد از خوش حالی و

قیافش این جوری بود  و منم این جوری ولی از درون زدم تو سر خودم که چرا من نباید جز این ۷ تا

باشم؟  واقعا چرا؟

بگذریم بذارین بگم حق کی بود و یا نبود:

عراقی: خوب خداییش حقش بود این جوری که اون تقلب می کنه من نمی تونم تقلب کنم(شوخی کردم )

کفائیان: اوه اوه خیلی آدم نامردیه همش دل بچه ها رو می سوزوند و می گفت فردا امتحان داریم و اینها

چون فردا صبح می رن اردو دیگه امتحان نمی دن.

حسن خانی: این  کاملا حقش بود

ایزدی: حقش بود بره

سعیدی: نمی دونم چرا ازش خوشم نمیادلوسه و آدم فروش ولی توی درس حقش بود.

شهرابی : حقش نبود، به نظر من چون من درسم ازش بهتره و من رتبم از  شهرابی بد تر شد ولی با فرق

یکی یعنی اگر ۸ نفر می بردن اردو نفر بعدی من بودم.

گلنام: نمی دونم واقعا ولی درسش هر چی باشه از من بهترهو حقش بود . تازگی ها بیشتر باهام

دوستهولی نمی دونم پایداره یا نه؟!!!

خوب راستی نگفتم که اردو کجاست؟!!! اردو قراره ببرنمون پینت بال بهتره بگم قراره ببرنشون پینت بال.

همینجوری

چند تا عکسم می ذارم حال کنین

خوب دیگه کاری ندارین؟ نه؟ نظر یادتون نره ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بای بای                       

[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 19:42 ] [ سعید ]
سلام

خوبین؟ سلامتین؟

چه خبرا؟

خوب چند روز پیش یعنی چهارشنبه  با محمد و فرید و خودم و مامان و بابا رفتیم کوریک یا (کوه ریگ) که

پیشنهاد می کنم اگه یزد رفتین حتما این جا برین توی راه همش محمد داشت روی مخمون راه می رفت

با این که ۵ سال از من بزرگتره ولی اخلاقش بچگونه اس، توی راه داشت لغات یزدی یادمون می داد.من فقط

یکیشونو فهمیدم  اونم این بود:(اتاو اوتا دراز و کوتاه) که خیلی خوشم ائمده از این کلمه و همش می گم.

وقتی رسیدیم کوریک( که آخرین بار ۶ سال پیش رفته بودم ) خیلی خوش حال شدم. سریع جوراب رو در

آوردمو د برو رفتم بالا به وسطاش نرسیدم که بریدم تازه هوا هم سرد بود و پامم یخ کرده بود دیگه پکیدیم

ولی تا بالا رفتیم و مسابقه گذاشتیم که تا پایین بدوییم. که آخرش من بردم

عکسشم براتون می ذارم .

دوست عزیزم آقای محمد رضا عراقی گفتن که:(وبت خیلی با حال بود، ولی تازگیا داری چرت و پرت می

نویسی)البته من خوشم اومد که رک و راست گفت و همینج ازش ممنون می کنم . و همینطور دوست

خوبم آقا ابوالفضل گل  .

خلاصه امروزم که برگشتیم دیگه توی راهم جایی به اسم مارال ستاره که خیلی خوبه و همیشه اونجاییم

اینم عکسی از کوه ریگبا حاله

البته این عکس رو از گوگل گرفتم چون گوشیم رو فرمت کردم و عکسام هم پاک شد  حیف....

ولی فرید یک خرگوش داشت که بعدا عکسشو براتون می ذارم. خیلی ناز بود امروزم جای زندگیشو تمیز

کردم.

خوب دیگه ببخشید چرت و پرت نوشتم

بای بای

پست بعدی عکس و جک خواهد بود .

[ جمعه هجدهم آذر 1390 ] [ 0:16 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خوب سلام. خوبین؟ من سعید هستم 14 ساله از تهران و سوم راهنمایی هستم و خیلی فوتبال دوست دارم خیلی هم با حالم این جا چند قانون داره که لطفا رعایت کنین 1- تبلیغ نکنین 2- فحش و حرف بد نزنید 3- حتما نظر بدهید 4 - خوش بگذرونید 5- با من تبادل لینک کنید 6- کسانی که لینک می شوند حتما هفته ای یک بار سر بزنند7 همین دیگه
امکانات وب
Online User

ساخت كد صوتی آنلاين